افطاری دوم

سلام

رفتیم افطاری خونه خاله بزرگم.جاتون خالی فقط یکم فاطی پاتی بودیم .میپرسین چرا؟.خب میگم .معمولا هرساله خالمینا اقوام شوهرشونو با اقوام خودش جدا دعوت میردن ولی امسال مختلط بودیمنیشخند. چند مورد جالب از حواشی مهمانی امشب:

١- بعد شام یه نماز جماعت ترتیب داده بودیم هنوز نماز شروع نشده بود بلند شدیم و ایستادیم و آماده نماز بودیم که بغل دستی من یهو دیدم رفت رکوعتعجب ..بعد از رکوع بلند شد گفت: نه خوبه.. به جلویم نمیخورمنیشخند.منم خندم گرفت.بعد که نماز شروع شد آخرای رکعت اول بود کم کم داشتیم می رفتیم رکوع که دیدم نوه داییم که اسمش علی هست دو سالشه (ملقب به علی کوچولو)اومد و از بین چند نفر از شانس ما جانماز منو نشونه گرفت خواست برداره .همین که جانمازو برداشت ما رفتیم رکوع که تو عرض یک لحظه به طور قابل تحسیناز خود راضینیشخند دستمو مثل کاراگاه جکت (که دستش گاها خیلی بلند میشد)دراز کزدم و ازش گاپوندم(کسی نیست بگه تو داشتی نماز می خوندی یا جانماز دانلود می کردینیشخند)

2- همون یکی بود خودتون به چند قسمت تقسیمش کنیننیشخند

پ.ن: حالا می بینم اگه نماز جماعت نداشتیم منم الان این پست رو نمی نوشتم چون همش مربوط به نماز بوداز خود راضی

/ 17 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یک دانشجوی پزشکی

كشيده مي زدين؟چه بي رحم![نگران]چكاري بود زود مي رفتين سجده![خنده]حالا شما كه حواستون فقط!به نماز خوندن بود اشنالله كه قبوله![زبان]

کوتلاس

از اینکه قبول نشدی اصلا ناراحت نباش. اگه یه سری به وبلاگ من بزنی و مصیبت هامو ببینی زیاد ناراحت نمیشی. چیزیو از دست ندادی. یه کار خوب بهتر از ادامه تحصیل در بلاتکلیفیه. یه هو چشم واز میکنی میبینی عمرو جوونیت رفته

دریا

hcdk pرکات آکروباتیک ماهم زیاد دراوردیم [چشمک]

آن شرلی

سلام کاراگاه گجت جاسوسی مارا میکنید مشکوک می زنید ! ممنون که قالب وبلاگت را عوض کردی ما از این رنگ سیاه بدمان میاد

آن شرلی

ها جاسوسی وگرنه از کجا این همسر داری را پیدا کردی؟ از وب آقای مدیر به این چی میگن ؟ کاراگاه جکت البته فکر کنم درستش گجت باشه[رویا]

بز کوهی

اهم ، وبلاگ نو مبارک!(نظری بس ارزشی!)

علی راد

ببخشید اوضاعم زیاد مساعد نیست. تصحیح می کنم. ساده و قشنگ نوشتید.[دست]

dudi

بابااااااا مخترع[چشمک]