12

 

ادامه دوران راهنمایی:

اول راهنمایی یه معلم تاریخ داشتیم خیلی آدم جالبی بود..خیلی آدم عصبی و بد اخلاقی بود در عین حال قیافه ای خنده دار داشت که هروقت وارد کلاس می شد من خندم می گرفت مخصوصا وقتی عصبی می شد به زور می تونستم خودمو کنترل کنمنیشخند..از خصوصیات این معلم محترم این بود که وقتی درس می داد یکی از بچه ها روی درس رو بخونه بعد که کمی خوند به صورت غیرمترقبه      یکی دیگه رو می گفت که ادمشو بخونه اگه کسی گمش می کرد که از کجا مونده یا مثلا با بقل دستیش صحبت می کرد یک شلاق کمر دلچسب در انتظارش بود...دو هفته در میان همه ده نفر رو صدا می کرد سر تخته و از اونا درس می پرسید ..همین که بچه ها می رفتم جلو کمرشو در می آورد و می ذاشت روی میز ..هر جواب غلط مساوی بود با یک فقره شلاغ کمربند...من کلا اون سال یکبار صرف نمودم جای همه خالی...

یه معلم علوم هم داشتیم به نام محبوب که بچه ها بهش محبوب کاراته می گفتن...من اصلا از این معلم خوشم نمی اومدسبز...ایشونم هرگاه سر تخته نمی تونستی جواب بدی یک کشیده سفت و سخت خالی می کرد مماس گوش مبارکت...یه بار قبل از اینکه بیاد سرکلاس من سرمو آورده بودم پایین از کیفم دنبال چیزی بودم حسابی سرم مشغول شده بود که نگو اقای محبوب وارد کلاس میشه و من بی خبر...یه دفعه متوجه شدم که کلاس سوت وکور شده سرمو بالا بردم دیدم جلوی چشام ایستاده ..یک کشیده از اون کشیده هایی که بالا گفتم خوابوند رو صورتم...انگار همین چند لحظه پیش بوده...از بین این معلمای خشونتگرا فقط معلم عربی رو دوست داشتم..یک معلم کوتاه قد با کت شلوار همیشه اتوکشیده . با اتوی شلوارش می شد پنیر برید...ایشونم هرکی بلد نبود یه کشیده می خوابوند لب گوشش ولی ازش تعهد میب گرفت که هفته بعد هم ازش می پرسه...این بود که خیلی ها همه صیغه های افعال عربی رو بلد شدن حتی ضعیف ترین های کلاسم یاد گرفته بودن...به لطف سختگیری ایشون تو دبیرستان هم من از همه همکلاسیام  حتی از شاگرد اول کلاسم عربیم خوب بود..کلا زیاد اهل دعوا نبودم ولی فقط 3 بار دعوا کردم ...یکبار یه پسری بود که خیلی من من می کردو چندبار درگیری لفظی داشتیم ولی خب هم قدش از من کوچیکتر بود و هم هیکلش ولی خیلی کل کل میکرد که یه روز دیگه صبرمو لبریز کرد و بعد اینکه کلاس آخر تموم شد و همه بچه ها رفتن و کلاس خالی شد با هم درگیر شدیم منم همون اول همه زورمو جمع کردم چنان هلش دادم داخل صندلیا(صندلیامون فلزی تک نفره بودن) که ده  بیستا صندلم باهاش پرت شد اونر کلاس..از خود راضیاونم دیگه به نوعی فهمید که حریفم نمیشه و فقط زبون ریخت و بعدشم کیفشو برداشت و رفت...

دوران دبیرستان:

مدرسه شهید اسماعیلی(الان اسمشو عوض کردن گذاشتن حافظ):

مدرسه خوبی بود .چون با بیشتر همکلاسی هامون دو سه سال همکلاس بودیم خیلی باهم دوست بودیم..حتی می تونم بگم همه با هم رفیق بودن...کلا هیچ کدوم از دوران ، دوران دبیرستان نمیشه...یه نقطه جالب  هم اینکه اول دبیرستان چهار پنج هم کلاسی داشتیم که دو ساله بودند ولی از زرنگهای کلاس بودن حتی یکیشون شاگرد دوم بود یکیشم شاگرد سوم کلاستعجب(منم پنجم بودم)خاطره از این دوران زیاده ولی فقط یک موردشو میگم...

این عکس مربوط میشه به سیزدهم فروردین ٨۵ سواحل دریاچه ارومیه(جزیره اسلامی)

http://up.iranblog.com/images/e5msd2nmctcna5ws6zfi.jpg

ادامه در پست بعد(آخرین پست خاطرات و زندگی نامه)

/ 14 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من از همه بهترم!

سلام مجدد عرض می شه! بالاخره موفق شدم پست طویل و عریضت رو بخونم! چه معلمهای کینه توزی داشتی! طفلک بچه های مردم! من هیچ وقت حاضر نیستم فرزند دلبندمو بدم دست یه همچین آدمهایی!!

ربولی حسن کور

سلام با اکسپلورر باز نشد الان با گوگل کروم خوندمش مطمئنین که کمرشو درمیاورد و میگذاشت روی میز؟![نیشخند]

DR ELI

من این پست های خاطرات و زندگی نامه رو خیلی دوست دارم آدم رو به وسوسه می اندازه که از شیطنت های دوران مدرسه اش بنویسه!!! هر چند من خیلی ساکت بودم!!!(شیطنتم زیر پوستی بود!)[نیشخند]

راحله

سلام آقا سید عجب دوران سخت و دلهره آوری بوده. من خیلی ترسیدم از معلمات من اگه جای تو بودم یک جوری اون خاطرات و نیست و نابود میکردم[نگران] عمق هل دادنت که اینجا معلوم نمیشه ولی انگار خیلی بدبخت و بد هل دادی که چند تا صندلی هم اونم فلزی پرت شده باهاش بچگیاتون معصوم تر بودین فکر کنم بخاطر همون پرت کردنه باشه[نیشخند] همیشه بهاری باشی[گل]

تمدید مهلت ارسال آثار به جشنواره فجر

مهلت ارسال آثار برای شرکت در پنجمین جشنواره بین المللی شعر فجر تا پایان آذرماه تمدیدشد. ضمناً برابراطلاعیه صادره از دبیرخانه جوایزجشنواره برای هریک ازمنتخبین بدین شرح است: نفرات اول هرگروه 20سکه بهارآزادی نفرات دوم هرگروه 16سکه نفرات سوم هرگروه 12سکه ضمنا علاوه بر موارد بالا برای تمامی برگزیدگان اول تاسوم گروهها موارد ذیل درنظرگرفته شده: - سفرفرهنگی به یکی ازکشورهای خارجی - اعطای 5میلیون تومان وام - اهداکارت الکترونیک خریدکتاب به مبلغ 5میلیون ریال - چاپ یک مجموعه باشمارگان 3000نسخه وحق التالیف 20% قیمت پشت جلد نشاني دبيرخانه : تهران،خيابان شهيد مطهري،خيابان قائم مقام فراهاني،خيابان فجر،پلاك 7 ،طبقه چهارم تلفن:88342979 نمابر:88861324 لینک فرم ارسال آثار: http://ibna.ir/images/docs/files/000083/nf00083419-1.JPG

آرزو!

آقا سيد قشنگ رفتي گشتي تو كلاس يكيو پيدا كردي كه قد و قواره اش ازت كوچيك تر باشه كه از پسش بر بياي... [چشمک] نه............ پستاي زندگينامه خيلي جذاب بودن چه زود داره تموم مي شه [ناراحت] راستي سلام از بنده است...