بازم بازی

سلام دوستان

با یه بازی دیگه که خودم به مغزم فشار آوردم تا طرحش کنم در خدمت شما هستم

این یک بازی ویژه مهرماهه

بعد از اینکه این کلمات رو می خونید چی به ذهنتون می یاد اونو بنویسین

١-صف حیاط مدرسه: هل ندهنیشخند

2- تخته سیاه: گچی شدنعصبانی

3- اتاق دفتر: ببخشین خواب موندمناراحت

4-دستشویی:شیر باز

۵-wc:بوی سیگار (متاسفانه)

6- صندلی:ذنبال چپ دستشم

7-مدیر: کت وشلوار

8- ناظم:چوب

9-دیوار حیاط: مدرسه ما خانه مانیشخند

10-سرایدار: سینی

11- دفتر نقاشی: کشیدن خانه(البته این مورد یعنی کشیدن خانه تو دفتر نقاشی بیشتر مربوط به دفتر نقاشی داداشمه. چون همش خونه می کشید اگرم یه خلاقیتی میکرد اندازه خونرو تغییر می دادنیشخند

12- املا: با ارفاق20

13-زنگ تفریح:لقمه نان

14-سالن: والدین

15-دفتر نمره:جعبه سیاهمتفکر

اگه دوستان هم شرکت کنن خوشحال میشمقلب

/ 13 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیرا

من همین جا بازی می کنم ١-صف حیاط مدرسه: معمولا اول صف[پلک] 2- تخته سیاه: بهتر از وایت برده 3- اتاق دفتر: زیاد اونجا کاری ندارم 4-دستشویی: شیر های ما اتوماتیک خودش بسته میشه خوشبختانه 5-wc:و مدرسه سعی می کنم نرم 6- صندلی:منم چپ دستم ولی با صندلی راست دست راحت ترم 7-مدیر: مملو از تپق و اعتماد به نفس 8- ناظم:هی بدک نیستند 9-دیوار حیاط: اون طرفش دبیستان پسرونس و ما چون خیلی بچه مثبتیم زیاد اونطرفا کاری نداریم 10-سرایدار: شوهرش سال قبل مرد[ناراحت] 11- دفتر نقاشی: منم زیاد نقاشیم خوب نبودیا خونه می کشیدم یا درخت 12- املا: از بس اروم میگفتن حوصله ام سر می رفت 13-زنگ تفریح: والیبال با بروبچ 14-سالن: انجمن 15-دفتر نمره:همیشه نزدیک ترین فرد ماموره ببینه نمره ی ما چند شده

دکی بارونی

عجب ها.معتاد شدی به بازی ها! wc: لعنت بر آدم بی فرهنگ[سبز]

علی راد

١-صف حیاط مدرسه: مهر[گریه] 2- تخته سیاه:مدرسه[نگران] 3- اتاق دفتر: مدیر[عصبانی] 4-دستشویی: دست ۵-wc:دابلیو[اوغ] 6- صندلی:صندل 7-مدیر: فرهاد 8- ناظم: محکم[ساکت] 9-دیوار حیاط: دویدن[گاوچران] 10-سرایدار: مرگ 11- دفتر نقاشی: هواپیما 12- املا: علی گلبهاری 13-زنگ تفریح:آخیش[لبخند] 14-سالن:جشن 22 بهمن 15-دفتر نمره: اضطراب[زودباش]

زندگی جاریست...

سلام اگر حال و حوصله داشتم شرکت می کنم ! ولی کلا با شنیدن این کلمات هیچی به مغزم نمیرسه ! مغزم هنگ کرده اساسی !

علی راد

سلام سید در مورد اون موضوع زیاد به خودتون سخت نگیرید بی خیال. من بازی های شما خوشم می آد. شما آنشرلی عذرا خانوم. ولی بهتره بخش های دیگه هم بزارید یا جذابیت بازی ها رو افزایش بدید یا نوعش رو عوض کنید. علی گلبهاری دوست صمیمی من تو دوران راهنمایی بود تو شاگرد اولی رقیب همدیگه بودی . اون املاش خیلی خوب بود. دبیر هم برگه های بچه ها رو می داد به علی تا صحیح کنه . اون هم نامردی نمی کردو املای منو با وسواس خاصی تصحبح می کرد آخر هم یک اشتباه منو هوا می زد و کلی خوشحال می شد . من مخصوصا تو قسمت تشدید گذاشتن مشکل داشتم و اون هم خوب این موضوع رو می دونست البته دوستان خیلی خوبی برا هم بودیم ولی چند سال پیش ناغافل رفت سوئیس خونه خواهرش من دیگه ازش خبر ندارم. فقط یه بار تونست شاگرد اولی رو از من بقاپه اون به کمک املا.

یک دانشجوی پزشکی

من هم همین جا بازی می نمایم![پلک] 1-از راهنمایی به بعد اکثرا صف نداشتیم![زبان] 2-گچش اذیتم می کرد 3-قربون صدقه رفتن! 4-تو دبیرستان یادم هست یکبار یکی از بچه های سال پایینی صرع داشت تشنج کرد کنارش 5-نرفتم! 6-ما راست دستیم راحتیم![زبان] 7-از معلم هامون سنش کمتر بود حرفش برش نداشت 8-نمی دونم! 9-اینم نمی دونم! 10-ما که دستش سینی و...ندیدیم! 11-یادش بخیر یک زمانی نقاشیم خیلی خوب بود! 12-صد آفرین دختر خوبم!(تو دبستان کنار 20 برامون می نوشتند) 13سرو صدا 14-چه کارهایی بچه های کلاس ما نمی کردند![نیشخند] 15-نظرم ندارم بازی خوبی بود.ممنون[پلک]

الهه

بازی جالبیه و با مزه! مخصوصا اون دفتر نقاشی![نیشخند] حیف وقت ندارم وگرنه حتما بازی می کردم!

بهار

سلامممممممممممممممممممم گفتم که نمیشه رفت[نیشخند] چه توی این پستتون بچه ها زدن توی برجک اختراع بازیتون[نیشخند]